فرماني عليه آنها به نامهاي ((alliances ، covines ، congregations ، chapters ، ordinances و oaths )) ذكر شدهاست. مردم بيدار ميشدند و بر قدرت خويش آگاهي مييافتند. جنبشهاي كارگري سر بر ميآوردند. كافياست ژاكريها (1358)، را در فرانسه و شورش دهقانان (1381) را در انگلستان نام ببريم؛ طاعون تنها عامل يا حتي مهمترين عامل اين قيامها نبود، ولي موجب تسريع آنها شد. همچنين، شايد بتوان گفت كه طاعون سقوط نظام شهسواري را تسهيل كرد، ولي تنها يكي از عوامل متعدد آن بود و احتمالاً مهمترين عامل نبود.
بررسي پيامدهاي اخلاقي و ديني طاعون و تميزدادن آن از پيامدهاي مادي حتي از آن هم مشكلتر است. ترس از سرايت بيماري، وجود افراد خودخواه و ترسوي زيادي را آشكار ساخت، ولي بسياري افراد ديگر هم كاملاً شجاع بودند و ميخواستند بر آن ترس فايق آيند و جان خويشاوندان و همسايگان خود را نجات دهند. پيوندهاي خانوادگي و اجتماعي غالباً سست يا گسسته شد. ايمان برخي تشديد گرديد، حال آنكه جمعي دستخوش بدبيني و كلبيمشربي شدند و وقار و جرئتشان را از كف دادند. بدبختي مناسبترين محك است، زيرا دلهاي جمعي را سخت كرده بود و در دلهاي بسياري ديگر رحمت و شفقت پديد آورده بود.
مشكل بتوان گفت در هر مورد چه روي داده بود و تعميم آن ممكن نيست.
بهآساني نميتوان معلوم كرد كه آيا اعتقاد ديني تشديد شدهبود يا نه، ولي مسلم است كه خرافات فزوني گرفته بود. ذوق اخترگويي كه در همهجا بهدرجات مختلف حاصل شدهبود، به رشد خرافات كمك زيادي كرد. مردم عامي بهآساني ميپذيرفتند كه طاعون كيفري الهي بهخاطر گناهان آنهاست؛ افراد باهوشتر درصدد يك توضيح علمي برميآمدند و آن توضيح هميشه جنبهٴ اخترگويانه داشت. در عينحال تمايل زيادي بود براي يافتن رابطهٴ علت و معلولي ميان اين طاعون و ساير بليات، از قبيل فوران آتشفشان يا زمينلرزه، يا ميان طاعون و رويدادهاي مرموز از قبيل ستارگان دنبالهدار، كسوف و خسوف يا قران كواكب.
كارهاي بيضرر از قبيل زيارت آثار و تصاوير متبرك طبعاً فزوني گرفت. دعا و تعويذهاي خاصي ابداع شد. بدبختانه تاريخ اين گمراهيها كاملاً بيحاصل است. دشوار بتوان آنها را برشمرد. زيرا نامشان از هزارها ميگذرد و اصلشان همانند است. كندوكاو در آنها فرصت زيادي ميخواهد.
براي ارزيابي صدمهاي كه به دين مردم وارد شد، راه ديگري وجود دارد. آن تعداد از كشيشان كشته شدند كه ممكن بود تودهٴ مردم بيسرپرست بمانند. اين امري معتبر و قابل بررسي است، مورخان كليسا مطالب زيادي بهدست دادهاند. از 27 يا 28 كاردينال شاغل 8 يا 9 نفرشان در سال1348/1349 مردند؛ از 69 مطران 25 نفر؛ از 575 اسقف 207 نفر. مرگ و مير در ميان مقامات كليسايي فرودستتر خيلي بيشتر بود، زيرا آنان اگر به وظايفشان عمل ميكردند (و ميتوان